تبلیغات
فرص الخیر

فرص الخیر
فرصت های نیک را غنیمت شمارید که مانند گذشتن ابرها می گذرند(امام علی (ع))
قالب وبلاگ
نویسندگان
بسم رب الشهدا

جوانه زده ام در دستان پر مهر خدا

اول: من امروز متولد شدم. دیروز برادرم و بچه هایش آمده بودند خانه ما. هر کدام از بچه ها یک بسته کوچک دستشان بود و دریافت شد و باز شد و.... یک نهار ساده به همراه عضو تازه خانه مان..یک دور هم جمع شدن خودمانی و بی سر و صدا. بعد از نهار هم یک کیک کوچک با روکش قهوه که بسیار دوست دارم و دو شمع. که کنار هم ایستادنشان سالهای رفته زندگی مرا نشانه رفته بودند. مثل معمول بچه ها از صاحب تولد برای فوت کردن شمع ها سبقت گرفتند و هی فوت کردند. بعد از مجاهدتهای بسیار بالاخره موفق شدم خودم هم فوتی کنم و شمعها را خاموش:) راضی هستم و قانع. در همین لحظه ها که به سادگی و بدون شلوغی می گذشتند به یاد آوردم که شکر نعمت در کنار هم بودن چه شیرین است.
اردیبهشت 90 تا اردیبهشت 91 برای من با فقدان سه عزیز همراه بود. یکی اواسط خرداد، یکی اواخر مهر و دیگری در روز پایانی سال 90؛ یعنی 29 اسفند. همین مسئله باعث شده که حتی وقتی صبح ها با خداحافظی از خانه بیرون می روم بابت صدای دوست داشتنی که در پاسخ می شنوم خدا را هزاران بار شکر کنم.....

دوم: من امروز متولد شدم. صبح که آماده می شدم برای رفتن به سر کار با خودم گفتم که چیزکی بنویسم در این خانه مجازی دسوت داشتنی. میخواستم کمی خودمانی از درکی که چنین روزی به من می دهد و حسی که دارم بنویسم. در طول مسیر گفتنی ها را در ذهنم مرور می کردم و با خود می گفتم که حتما بنویسم چنین روزهایی باید به یک مسئله مهم منجر شود.به " مرگ-آگاهی". با خودم می گفتم که هیچ کس نمی داند که پیمانه زندگی اش چه زمانی پر می شود و این دنیا تنها مجال زیستن و ساختن حیات ابدی است و همان گونه که زندگی کنی می میری. داشتم با خودم حکایتی را که مادر نازنینم همیشه می گویند مرور می کردم. حکایت مردی که با حضرت عزرائیل طرح دوستی ریخته بود و قرار بر این بود که پیش از اینکه وقت رفتن برسد حضرتش خبر کند مرد را. القصه، اجل رسید و ملک الموت به قصد گرفتن جان ظاهر شد. مرد گلایه کنان گفت پس چه شد آن قرار دوستانه و جواب شنید که ندیدی مرگ همسایه ات را یا رفیقت را یا....اینها همه همان هشدارهای من به تو بود. در همین احوال رسیدم به موسسه و دیدم که چند نفری مشغول نصب پارچه های مشکی اند. سردرگم بودم تا اینکه وارد شدم و دیدم که دیشب یکی از همکاران در یک حادثه رانندگی به رحمت خدا رفته است. هر چند از ایشان تنها یک چهره محو و یک لبخند پدارنه در ذهن داشتم بسیار ناراحت شدم و البته این هشدار را به جان خریدم که "شاید بعدی خود تو باشی"

سوم: امروز روز تولدم بود. بعد از همین مواجهه با رفیق شفیق همه مان، رفتم و رایانه را روشن کردم و مشغو.ل کار شدم.  تلفنم زنگ خورد. از دوستان قدیم دانشکده بود. اول نشناختمش. گفت که همان هستم که هر سال تبریک گفته ای تولدش را. یک هفته ای هست منتظرم که موعدش برسد تا تماس بگیرم برای تبریک. اسمش را که گفت مالامال از شوق شدم. همان دوست نازنین دوست داشتنی سالهای سابق بود. با کمی فرق و مسافری که حالا منتظر تولدش بود و امیدی که در هر تولدی موج می زند در احوالاتش مشهود. با خودم گفتم که سر هستی همین است. کسی می رود و کسی می آید. در حدفاصل این دو اتفاق پر از مجاهدتی که حتی اگر بر مبنای ارزشها هم نباشد به هر حال وجود دارد. تلاشی همه جانبه و بدون توقف برای ماندن و برای آنها که هدفی والا دارند برای خوب ماندن و جاودان شدن. مجاهدتی برای خوب زندگی کردن و چه خوشبخت است کسی که این "خوب بودن" برایش تنها در رفاه مادی خلاصه نمی شود. چه خوشبخت است کسی که آن طور می زید که حضرت حق می پسندد ....

چهارم: من امروز متولد شدم. دوستان و آشنایان پیامک زده اند و تبریک گفته اند و من با دیدن اسم هر کدام چه ذوقی کرده ام. همگی دوستان خوبی هستند که محبتشان شامل حالم شده و محبت بهشان کرده ام. مطمئنم حتی آنها که به یادشان نبوده این روز را دعاگویم هستند و برایم از خدا طلب خیر می کنند. با خودم می گویم که هیچ چیز در این دینا با شیرینی یک دوستی خوب برابری نمیکند و چه زیباست که خدا بهترین رفیق باشد که " یا رفیق من لا رفیق له"

پنجم: من امروز متولد شدم و نمیدانم چرا به شدت یادم افتاده بود به یک خاطره قدیمی. خاطره ای که شاید حتی آن قدر مهم نباشد که برای یک هفته هم در ذهن بماند. یادم هست که هفت یا هشت ساله بودم. در پارکی راه می رفتم و روی سنگفرشهایش بدو بدو می کردم. چمنها از حاشیه سنگفرشها بیرون زده بود و راه سراشیب بود. بی توجه به هشدارهای بقیه می دویدم که زمین بدی خوردم. خوب یادم هست که خیلی گریه کردم و الان می توانم تصور کنم که سرم چطور به دوران افتاده بود. فکر کردم که از این مهمان ناخوانده هم یک نتیجه گیری کنم: حرکت در هر مسیری بدون دلیل راه به سقوط منجر می شود. باید کسی باشد که هم راه را نشان دهد و هم چگونه پیمودن راه را. همیشه بر خلاف تصور عده ای همواره بر این باور بوده ام که سبک زندگی دینی نه تنها محدودیت نمی آورد که عین آزادی است. چرا که از محکمترین بندهایی که بر دستهای بشر گذاشته می شود خطاها و اشتباهات اوست و دین دقیقا به خاطر چارچوب مشخصی که فراهم می کند ما را از خطا و اشتباه مصون میدارد. و فکر می کنم که مصداق این زندگی دینی در دنیای امروزم تبعیت از ولی است و این دعای همیشگی که خدایا مرا با همین ایمان بمیران و البته این تکمله که خدایا این ایمان را فزون کن و به بصیرت و آگاهی مزینش بساز

ششم و آخر: من امروز متولد شدم و صبح برای خودم و عزیزی که مانند من در این روز متولد شده " یا مقلب القلوب" خواندم امروز دنیا برای من رو به زیبایی گشوده شد. دعایم کنید که هم زیبا ببینم و هم زیبایی بیافرینم


پ.ن اول: این متن با همه اشکالهایش دربست تقدیم به مخاطب خاصی که مثل من امروز متولد شده است. می دانی که دندان اسب پیش کشی را نمی شمارند و اینها...امیدوارم که بپذیری از من...به جبران آن مهمانی شیرینی که امروز برای هردوی ما رفتی. به قول خودت در اولین روز ......سالگی

پ.ن اول: بابت طولانی بودن متن عذرخواهم......التماس دعا




[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ رهرو شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


در میان رسم های عالم رهروی شهدا را برگزیده ام به امید شهادت
===========
فرص الخیر یعنی این:
حضرت ماه:
نكته اوّل مغتنم شمردن این فضا، جوانى، فراغت و نورانیّتى است كه بحمداللَّه در شما وجود دارد، و این فرصتْ پایه همه چیز است.
نكته دوم را كه باز مربوط به همین ویژگیهاست و باید به شما عزیزان عرض كنم، اغتنام فرصت براى كسب علم و مجهّز شدن به سلاح فكرى است. استعدادها نباید در این حوزه هدر برود.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
بحرین
EmamHadi