تبلیغات
فرص الخیر

فرص الخیر
فرصت های نیک را غنیمت شمارید که مانند گذشتن ابرها می گذرند(امام علی (ع))
قالب وبلاگ
نویسندگان
بسم رب الشهدا
آنها که مرا (بیشتر) می شناسند می دانند که روزهایم در کنار همه روزمرگی ها با دستان پر نشاط دو دخترک پرشور و با نشاط خط می خورد. یکی ده ساله است و دیگری 5 ساله. البته شاید ضرورتی به گفتن نباشد اما برای انتقال درست مفهوم و برای راحت گفتن دغدغه هایم باید بگویم که این دو نازنین دختران خود من نیستند. اما به سبب اینکه پدرشان برادر من است و من عمه شان با تمام صداقتی که از آنها انتظار می رود قلبهای کوچکشان را به روی من گشوده اند و من مثل یک ناظر با دقت نگران عاشق از راه دور مراقبشان هستم. 
من نگرانی هایشان را می بینم، خوشحالی هایشان را می شناسم. به راحتی مبان ترسهای واقعی و تظاهر کردنهایشان تمایز قائل می شوم و شاید باور نکنید که پا به پای هردو بزرگ می شوم و رشد می کنم. دغدغه های هردویشان برایم مهم است و مثلا همان قدر که دخترک 5 ساله ام عروسکش را که نه دخترش را پیش من به امانت می گذارد که به خرید برود و من با جدیت از این نوه برادر مراقبت می کنم؛ گاهی هم پای صحبت ها و سوالهای نازنین ده ساله ام مینشینم و بعضا از جوابهای ساده کودکانه ای که با روکشی از "خودبزرگ پنداری" تزیین شده لذت می برم و متعجب می شوم.
می گویم "خودبزرگ پنداری" چون کشف کرده ام که به شدت علاقه مند است میان بحثهای بزرگترها جایی داشته باشد و شده با جمله ناقصی که به یک خنده نخودی بامزه ختم می شود میان حرفهای من و سایرین فاصله می اندازد. راستش را بخواهید گمان می کنم که خیلی سعی می کند که شبیه من شود و این تقلید کودکانه از سر صداقت همان قدر که مایه لذت من است نگرانم هم می کند.
این "شباهت طلبی" عرصه های مختلفی دارد و یکی از آن ها حجاب است. البته قطعا منظورم این نیست که چون من چادر سرم می کنم و چادرم را دوست دارم و گاهی به عمد مقابل او از این محبتم سخن می گویم چادری شده است، اما گاهی خیال می کنم که اگر من چادری نبودم او هم نبود:) و این نقش مهم ما بزرگترها به عنوان الگو را نشان می دهد
تقریبا از همان ابتدا که دخترکم تکلیف شد تا حالا همیشه حاشیه هایی بر این چادر آسمانی این بانوی کوچک مترتب بوده است. از نگاه های شوخ و تحسین گر غریبه ها، تا حرف های زیرلبی بعضی بستگان، تا سیخونک زدنهای بعضی دخترهای فامیل برای برداشتن چادر. از رو گرفتن های بامزه گاه به گاه، تا دویدنهای سرخوشانه توی کوچه، تا رها کردن چادر ش برای اینکه مثل شنلی باد بخورد و پشت سرش حرکت کند. از صورت گرد و تپل دوست داشتنی ش که وقتی با چادر قاب می شود دلم را می برد تا مدلهای عجیب و غریب بستن شال و روسری که نمیدانم چگونه به ذهنش خطور می کند و....
اما آنچه مرا وادار به نوشتن این چند خط کرد اتفاق تازه ای است: " تمسخر دوستان و همکلاسی ها". اتفاقی که تا به حال رخ نداده بود و وقتی صحبتش شد دیدم که چطور ضمیر روشن دخترانه اش را آزرده است. هر چند مغرورتر از آن است که واکنشی نشان بدهد اما من در چشمانش خواندم که رنجیده است و از آن مهمتر دیدم که نگران است. همه حاشیه هایی که در بالا گفتم در یک محیط آشنای خانوادگی رخ می دهد. یعنی جایی که بزرگترها کنار تو هستند و کمکت می کنند که از این گذرگاه عبور کنی. اما وقتی که بیرون از خانه ای و در کنار دوستانی که برایت عزیزند وقت می گذرانی؛ سخت است شنیدن چنین حرف هایی. بگذریم که زود است برای چنین تمسخری. و من با خودم می گویم که هر چه ولنگاری بیشتر شود دافعه حجاب زودتر خودش را نشان می دهد و همین می شود که...
حقیقتا می شود از همین چند خط آخر هزاران تحلیل خارج کرد، نه اینکه حرف خودم را بگویم ها! نه! منظورم این نگاه تلخ به حجاب است و مظلومیت بچه هایی که در این دنیای شلوغ پر از خودآرایی و گاهی زشتی و پلشتی روحشان را به خدا سپرده اند و قلبشان را به دین خدا. الحمدلله یکی دو تا هم نیستند. زیادند این فرشتگان ساکن زمین. من گاهی می مانم چه کنم. در مقابل همه سوالهایی که در نگاه و حرکات این خانم کوچک می خوانم و .....
شاید بعد از شنیدن این حرف ها من باید برایش از فلسفه حجاب می گفتم، شاید هم باید مثل همیشه بوسه آبداری از صورت زیبایش می گرفتم. اما من هیچ کدام از این کارها را نکردم. من فقط به عنوان یک رفیق قدیمی با زبانی که می دانم که میفهمد، سعی کردم که روحیه خودباوری و اعتماد به نفس را در او ایجاد کنم. من حتی کاری هم به توصیه های روان شناسانه ندارم، همین قدر می دانم که اگر این دخترک مسلمان من بخواهد در این دنیا به جایی برسد از رهگذر ایمان حیا و باور است. و برای داشتن این سه باید اول خود را باور داشته باشد. برایش زود است که از الان رنجیده خاطر شود و....
شاید باید در نهان نگران رنج های آینده اش باشم، باید بترسم که جایی خدای ناکرده وا دهد، باید با خودم بگویم که باید این دودلی را برای همیشه در قلبش خشکاند، اما من فقط و فقط در حال حاضر به این فکر می کنم که چه کنم که خوشحال باشد و کمتر بترسد. به نظرم اگر سالم و بی ترس و با اعتماد به نفس و البته باور به درستی انتخابش پیش برود باقی کارها را فضل الهی به سرانجام خواهد رساند
پ.ن: بر خلاف میلم ،باز هم طولانی شد...
پ.ن 1: راستش را بخواهید با خودم که فکر می کردم دیدم در انتقال پیام حجاب به دخترکم تنهای تنهایم. نه کتاب های درسی، نه فیلمهای تلویزیونی و سینمایی و نه هیچ ابزار دیگری در دستانم نیست. به جز همان صداقتی که در ابتدا از آن گفتم....حقیقتش را بخواهید معتقدم  فی المثال از مجری های تلویزیونی یاد میگیرد که این چادر برای تو محدودیت نمی آورد و می توانی همان طور برخورد کنی که هر کس دیگری برخورد می کند...نخطه..سر خط
پ.ن 2: قطعا و بدون شک اگر از اعتماد به نفس صحبت می کنم منظورم حب نفس نیست. منظورم این است که بدند زندگی به شیوه یک دختر و بعدها زن شیعه مسلمان ولایتمدار بهترین، صحیحترین و کامل ترین شیوه زندگی است.( اللهم ارزقنا) حرفی که همیشه به او می گویم این است که این شیوه زندگی به ما قدرت می دهد که یک جاهایی قاطعانه " نه" بگوییم به خیلی چیزها
پ.ن 3: این نوشته تنها درباره خود من است. اصلا و ابدا و هرگز قصدم نادیده گرفتن بابا و مامان بچه ها نیست ها:)
پ.ن 4: برای این دخترک رنگین کمانی من و همه مومنهای کوچولوی این خاک پاک دعا کنید لطفا



برچسب ها: مؤمن های کوچولو، معرفی حجاب به بچه ها، روحیه خودباوری، تکلیف دینی، دل نگرانی های یک عدد عمه، حجاب دختران، باور به حجاب،  
[ چهارشنبه 10 خرداد 1391 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ رهرو شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


در میان رسم های عالم رهروی شهدا را برگزیده ام به امید شهادت
===========
فرص الخیر یعنی این:
حضرت ماه:
نكته اوّل مغتنم شمردن این فضا، جوانى، فراغت و نورانیّتى است كه بحمداللَّه در شما وجود دارد، و این فرصتْ پایه همه چیز است.
نكته دوم را كه باز مربوط به همین ویژگیهاست و باید به شما عزیزان عرض كنم، اغتنام فرصت براى كسب علم و مجهّز شدن به سلاح فكرى است. استعدادها نباید در این حوزه هدر برود.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
بحرین
EmamHadi